خط داستانی
پس از اعتراف به عشقش در مدرسه ابتدایی به معشوقش، مئونوام با واقعیت روبهرو میشود وقتی او جلوی همه دوستهایش او را رد میکند و او را «مُکهِی» مینامد. در همان لحظه تصمیم میگیرد روی سرش یک جعبه بپوشد. مئونوام از آن رویدادها واقعاً آسیب دیده و پشت جعبه پنهان میشود، واقعاً معتقد است که زشت است. بهاجبار به مدرسه برمیگردد و با میانتون و زِرو روبهرو میشود. میانتون مهربان، دوستانه و تازهوارد است، در حالی که زِرو یک troublemaker مشهور است که برای حل مشکلاتش از مشتهایش استفاده میکند. سؤال این است: آن پسری که سالها او را زشت صدا میزد کی بود؟ آیا مینتون بود؟ آیا زِرو بود؟ یا شخص دیگری؟