خط داستانی
رودیون روستکولنیکوف، دانشجو، پیرزن فقیری را با تیشه میکشد. او به پول نیاز دارد، زیرا ساعت پدرش را گرو گذاشته است. روستیان از کار خود وحشتناک است. روستکولنیکوف عمیقاً پریشان است و جایگاهی برای خود پیدا نمیکند. خواهرش دونیا در آستانه ازدواج بدون عشق است، نظریه «انسان فوقالعاده» او در چشمش فرو میریزد و روستکولنیکوف در عمق آشیانه ترسها و کابوسها فرو میرود. کسانی که به قتل دختر بهرهمند از سود علاقهمند میشوند به روستکولنیکوف نزدیکتر میشوند. سرنوشت او را با سونیا مَرمالِدُووا که بیوالد است و برای زندگی باید به عنوان روسپی کار کند میآورد. همان کسی است که روستکولنیکوف را به اقرار به قتل ترغیب میکند.