خط داستانی
زمستانی است بر دشتهای سکأنه. مزرعهدار از خواب برمیخیزد، همسایهاش جان لوبگرن را روی زمین میبیند با صورت شکسته. همسرش ماری روی صندلی نشسته با حلقه دار بر گردنش و پیژامهاش مملو از خون است. پیش از مرگ در بیمارستان، او کلمهای به زبان میآورد که به رسانهها درز میکند: «خارجی». بازرس کورت والاندر از ایستاد پلیس یاستاد به تحقیقات میپردازد و به زودی تهدیدهای ناشناس را دریافت میکند. اردوگاه پناهندگان شهر به آتش کشیده میشود و یک پناهجوی سومالیایی کشته میشود و او میفهمد که با رقیبی بیرحم روبهرو است. قاتلی بدون چهره...