خط داستانی
کاروپاسوامی، یک نگهبان شبانه بیوه، در یک شهر کوچک در تامیل نادو با خواهر و سه برادرزادهاش زندگی میکند. در حالی که یک صبح از شیفت کاری به خانه بازمیگردد، در یک حادثه لگنش میشکند. اگرچه برادرزادههایش میخواهند او در شهر درمان شود، پسرش سنتیل او را به روستای اجدادیشان میبرد تا توسط یک درمانگر سنتی معالجه شود. پس از چند روز، کاروپاسوامی میمیرد. در مراسم تشییع جنازه، یکی از برادرزادههایش چیزی میشنود که خون را در رگهایشان یخ میزند...