جامونا بی دختر رویاهای کَمالا بی است که در بنارس برای رقص شناخته میشود. اگرچه جامونا از کودکی موسیقی آموخته بود، هرگز تمایلی به دنبال شغل مادرش ندارد. این امر باعث فقر و توهین از سوی عامه میشود. چندین دیدار چاندراکانتا، تاجر ثروتمند، جامونا را میبیند و به او علاقهمند میشود. پس از چند دیدار جامونا نیز به او علاقهمند میشود. روزی جامونا پسری بیسایه را در ساحل رود میبیند و تصمیم میگیرد او را بزرگ کند. چاندراکانتا کنار او میایستد وقتی جامعه او را به کار مادرش متهم میکند. آنها ازدواج میکنند. اما جامونا در بنارس میماند و برای پرورش کودک با مشکلات شدید روبهرو میشود و ناچار میشود در نقش مادرش قدم بگذارد. این امر منجر به رویارویی با چاندراکانتا میشود که او را ترک میکند. جامونا کودک را به گوروجی میسپارد و به زندگی جدا از فرزندش ادامه میدهد تا از هویت خود آگاه نشود