داستان حول پسری به نام گوپی که از پرورش و فروش ماهی کوچک گوپی زندگی می گذراند. گوپی آرزویی برای خرید ویلچیر برقی برای مادر بیمار خود دارد. هرج و مرجی آغاز می شود زمانی که مهندس توجاس وارکی وارد دهکده ساحلی برای ساخت یک پل راه آهن می شود و رقابتی ناگهانی بین گوپی و مهندس شکل می گیرد.