خط داستانی
پس از سفر دور از خانه به دنبال آیندهای بهتر، جون به زادگاهش برمیگردد تا تلاش کند روابط شکستهاش با دیگو، عشق اولش، و پدرش را ترمیم کند. او سعی خواهد کرد رویای سالهای نوجوانیشان برای مهاجرت به برلین را دوباره زنده کند. با این حال، او به زودی متوجه خواهد شد که سالها دیگو را تغییر دادهاند، او اکنون گوشهگیر است و هرگز از خانهاش خارج نمیشود.