خط داستانی
لهستان پس از جنگ. ماریسیا ۱۰ ساله در روستا با مادرش، هلنا، که از یک اردوگاه کار اجباری جان سالم به در برده، زندگی میکند. یک روز هلنا اعلام میکند که برادرش - دایی ماریسیا - برای شام به آنها ملحق میشود. اگرچه ماریسیا خود در پناهگاه از اشغال جان سالم به در برده، اما بهطور مستقیم تجربه میکند که کابوس جنگ با آتشبس به پایان نمیرسد.