خط داستانی
قصهای درباره موسیقیدانی که در شغل اداری بیمعنا گرفتار شده است. لوک رویای اجرای صحنه را دارد در حالی که کار بازاریابی بیمعنویتی انجام میدهد. همکارانش نوشیدنی کامبوچا قرمز مینوشند و در این مکان هدفی یافتهاند. وقتی کارش به خطر میافتد و آیندهاش به عنوان موسیقیدان تار میشود، تصمیم میگیرد کامبوچا رایگان را امتحان کند. احساسی از تعهد، تمرکز و احساس تعلق در وجود لوک میگشاید تا پرزنتی برای جلسه آینده ایجاد کند. متأسفانه کامبوچا عوارض جانبی زیادی دارد که در وجود لوک رشد میکند و پیچ و تاب مییابد. کامبوچا کوتاههایی است که معنای تازهای به این میدهد که از طریق کارتان به دام افتادهاید