خط داستانی
شاکنتالا در فقر زاده شده است، بخشی از پایین ترین قشر اجتماع هندی. در نوجوانی تصمیم می گیرد با سخت کوشی موقعیتش را بهبود بخشد و زندگی بهتری برای خود بسازد. اما در دوازده سالگی به شدت توسط رئیس روستا مورد تجاوز قرار می گیرد، تحقیر می شود و عدالت نمی یابد. به اجبار به ازدواج با مستی در می آید که دوام نمی آورد. اما تراژدی دوباره او را هدف می گیرد و بار دیگر توسط رئیس رویدادهای همراه با جمعی از مردم روستا مورد تجاوز دسته جمعی قرار می گیرد. هنگامی که از دست نیازی به ندیم، یک راهزن، نجات یافت، به او آموزش داده می شود تا چگونه از خود انتقام بگیرد. با سلاحی به دست به دنبال انتقام از هر چیز که برای خودش و زنانی مانند او تحمل کرده اند می رود. نام او وحشت و ترس را در دل می نشاند، اما این تنها آغاز سفر او برای عدالت و تلافی است.