توسعه صنعتی به روستاهای کوچک هند رسیده است و روستاهای اینجا با شیوهٔ خاص خود پدیدار شدنِ شهرنشینی را تحمل میکنند. این روایت خانوادهای است که در یکی از این روستاها زندگی میکند. خانواده شامل برادر بزرگتر، ویتال، کشاورزی حرفهای؛ برادر کوچکتر، اَنَند، دانشجوی جوان؛ و برادر میانه، یشوات، ولگردی که نیمی از تحصیل خود را رها کرده است. او وقت خود را با ایستادن در مغازهٔ چای و بنگوار میگذراند و همانطور که انتظار میرود، داوطلب حزب سیاسی محلی میشود. آبداس اغلب از چنین افراد برای ارتقای موقعیت سیاسیاش استفاده میکند،Appa را یک رهبر سیاسی ارشد به چالش میکشد و از یشوات به عنوان سپر فرار استفاده میکند. در گردابهٔ دروغ و فریب و خیانت گرفتار میشوند و یشوات و خانوادهاش در تعقیب هستند. اما بدون تسلیم شدن در برابر شرایط بیرحم و سخت، با شجاعت و شهامت در رویارویی با خطر ایستادگی میکنند.