خط داستانی
تامْکستان، روسیه، دهکده ای کوچک تاتار است. زنی پیر به نام بیبینور جُهنگیر می بیند که می میرد و راهنمایی برای بازماندن بدهیها و آماده شدن برای رفتن است. ناگهان بازرگانان جنایتکار و مالکان زمین در دهکده ظاهر می شوند تا زمینی که در حال حاضر قبرستان قدیمی بر آن قرار دارد را بفروشند. یکی از آنها جهنگیر است که به زندگی پر زرق و برق شهرها عادت دارد و اکنون برای نخستین بار در زندگی اش به زمین تاتارها می رسد. پسر جوان در خانه بیبینور می ماند و او درباره زندگی اش با او صحبت می کند. او آماده است با همراهش روبهرو شود و از فروش زمین امتناع میکند.