خط داستانی
فردی و گولجان از کودکی در عشق بوده اند. پدر فردی ناچار به کشتن عموی گولجان شد. پس از این واقعه به دلیل دشمنی خونى به آلمان پناهنده شد. سال ها بعد به روستا باز می گردد و عشقشان قوی تر می شود. اما برادر گولجان قصد دارد او را با پسرعمویش سید ازدواج دهد. با بازگشت فردی، تصمیم به کشتن او و مادرش فاطمه می گیرد. عاشقان با نبردی بزرگ برای دوباره پیوستن به هم روبرو می شوند در حالی که دشمنی خونین ادامه دارد.