دیلِک تَشی
Dilek Taşı
شریف آغا میخواهد دختری که با او کار میکند را به مردی پولدار بزواج دهد. زینب مقاومت میکند اما وقتی میشنود که پسری که او دوست دارد کشته خواهد شد، مجبور میشود آن را بپذیرد.