خط داستانی
در این روایت غمانگیز و پر از یادآوری، از دست دادن و عشق، ژولیت جوان به پدرش که مبتلا به فراموشی است سر میزند و به طور ناخواسته لحظهای کوتاه اما پر معنا از روشنفکری را میانشان ایجاد میکند؛ لحظهای که او امیدوار است هرگز فراموش نشود ولی میداند قلباو پدرش را پیش از این فراموش کرده است.