بیلکیس بنو در شب بیست و پنجم مارس هزاران و هفتصد و یک شوهرش حسن را از دست می دهد؛ او سعی می کند از او یاد کند و به جنبش های چریکی شهری داکا با التاف محمود، شهادت و خان خان و بسیاری دیگر تمرکز کند؛ اما وقتی جاسوسان و رازداران به آن ها خبر می دهند، اکثر افرادشان دستگیر می شوند و بیلکیس باید به سمت روستای زندگی اش فرار کند.