خط داستانی
تمبلین و فینگرِتا به تنهایی با مادرشان در حاشیه جنگل و مشرف به دهکده ای زندگی میکنند. تمبلین نوجوانی بداخلاق است و مانند خواهر کوچکترش فینگرِتا برای رفتن و جمع آوری هیزم در جنگل داوطلب است. وقتی کلاه او در چاه سالخوردهای میافتد، به پایین میرود و دنیای جادویی مادربزرگ برفی را میبیند که با تکان دادن پتو گلولههای برفی را میزند و باعث میشود جهان او پر از زیباییهای عادتی شود.