خط داستانی
ویکتوریا اپراتور مرکز تماس خدمات پشتیبانی روانشناسی است. او با شریکی معتاد زندگی میکند و در آرزوی آشتی با پسرش است که موقتاً توسط مادرش بزرگ میشود. وقتی شریکش تنها پولی را که داشته میدزدد و ناپدید میشود و مادرش اعلام میکند که قصد دارد برای گرفتن حق حضانت کودک دادخواست بدهد، ویکتوریا تصمیم میگیرد که تنها راه چاره خودکشی است. با این حال، درست در مرز بین زندگی و مرگ، راه حقیقی خود را پیدا میکند.