خط داستانی
فلاندرز، سال 1935. هنگامی که ضدِمسیح فرنس مارتنس احساس میکند روزهایش به پایان رسیدهاند، دخترش ورژین را به پدر مئون با درخواستی مبنی بر انجام آخرین مناسک فرامیخواند. مئون شدیداً محافظهکار از انجام کار خود امتناع میکند، اما تحت فشار مقامات دینی مجبور میشود از درخواست مردی که سبک زندگیاش را سزاوار مجازات میداند استقبال کند. وقتی فرنس مارتنس چند روز بعد میمیرد، مئون از دفن او امتناع میکند زیرا دخترش پول برای هزینه خاکسپاری ندارد. با این حال، کشیش جوان و خام وتازهکار وانووراشلده، باور دارد ورژین نباید به دلیل شیوه زندگی پدر تنبیه شود و برای خاک سپردن پدرش به او پول میدهد. این اقدام او، زندگیِ عمرانیِ جوان را برای همیشه تغییر میدهد.