خط داستانی
زنی. حومهٔ فرانسه. نور طلایی اواخر تابستان. چمن خشک و درختان میوهٔ گرد و غبارآلود و نفس بیرون زدهٔ ظهر. کلبهای روستایی کلاسیک با لباسهای نازک در پنجرهٔ باز. زن. کلرین و بوی دود سیگار. قطرات آب استخر که به پوست برهنه میچسبند. او چیزی جز عینک آفتابی، با لبهٔ گربهای و رنگ شامپاینی را نمیپوشد.