خط داستانی
به طرز آزارندهای نزدیک، خام و صادق: به هر طریقی ما را در سفر آماج از خودِ الکس میبرد؛ از آسیبهای تقریباً فراموششدهٔ دوران کودکیاش تا فراتر رفتن از مرزهای قاره. «ساقط نشو مثل پدرم» - اصولی که او را به فراسوی مرزهای قاره و همچنین تا لبهٔ منطق هدایت میکند. یک زن اسرارآمیز در پمپ بنزین سوار ماشینش میشود و همراه غیرجانبدار او میشود. سفری پرتنش در اروپا آغاز میشود: مواد مخدر، اکستیسی، ارتباطات پراکنده، مکانهای غریبه - آنها در حالی که در حالت مستی بهسر میبرند، تجربهای سورئال را در بیکرانی میگذرانند.