خط داستانی
اندرو مک لئود، فاکتور، به دلیل بی رحمی اش توسط هندی ها "پلنگ" نامیده می شود. او می خواهد با ژولی، دختر فرانسوا لدرو، یک تله گذار فرانسوی، ازدواج کند. ژولی از مک لئود می ترسد و به جای اینکه همسر او شود، فرار می کند. لدرو وقتی غیبت او را کشف می کند، وحشت زده می شود زیرا می داند مک لئود او را مجازات خواهد کرد، که این ترس کاملاً توجیه شده است، زیرا او مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و سپس توسط مک لئود شلیک می شود. در همین حال، ژولی در سفرهایش با پدر لزاره، که به سمت ایستگاه تجاری در حال حرکت است، و همچنین دیوید براندت، یک شکارچی، برخورد می کند. او از آنها کمک می خواهد و پس از اینکه دیوید تأکید می کند که هر کاری برای کمک به او انجام خواهد داد، از او می خواهد که با او ازدواج کند. پس از کمی تردید از طرف دیوید و کشیش، این کار انجام می شود.