خط داستانی
مدتی است که سستنه، کارمند بزرگترین لباسشویی در پاپیون-سو-بوا، عاشق آلفونسین، دختری که لباسها را میآورد، شده است. یک شب، او تصمیم میگیرد قلب معشوقهاش را به دست آورد، کسی که تا کنون به اعلام عشقهای آتشین او بیتوجه و بیرحم بوده است و اگر لازم باشد، او را ربوده و به دست میآورد. در حاشیه جنگل، وقتی آلفونسین از کنار میگذرد، سستنه در چمنها غلت میزند تا به پای زیبایی برسد و عشقش را با صدایی دیوانهوار اعلام کند: "مال من باش، یا بمیر!"، "احمق!". خون به سر سستنه میزند و نفسش به قدری تند میشود که از یک مایلی شنیده میشود و توجه کارآگاه معروف زیگوتو را که با بوبول، سگ پلیس مشهورش، در حال قدم زدن بود، جلب میکند.