خط داستانی
پس از درگذشت همسرش، رابرت سندن، استاد ادبیات در گراτσ آلمانیه، به مردی تنها بدل میشود. خدمتکارش، ماریا که ایتالیایی است، بهطور جدی از افراطگرایی او در دقتهای لفظی شاکی است. ناگهان ماریا به خاطر دلایل خانوادگی باید به ایتالیا سفر کند و رابرت سندن موظف میشود از ریک، فرزند خدایی ماریا، تا آمدن پدر راکی پشتیبانی کند. اما خبر بد این است که توماس، پدر راکی، دچار حادثه شده و اکنون در بیمارستان بستری است. راکی ناامید میشود و از گراتس فرار میکند تا به ایتالیا برسد و رابرت سندن به دنبالش میرسد. در این میان چند روزی آرامش در خانه مادر ماریا آغاز میشود.