خط داستانی
کلارا با دخترش و دوستانش برای سفری آخر هفته به روستای پدربزرگشان میروند. همه خوب میگذرد، اما پس از بازگشت به خانه مردم یکی یکی می میرند. نخست پدربزرگ کلارا به طور مرموز غرق میشود، سپس کودکان مریض میشوند و یکی از آنها، دخترعموی گمانه، میمیرد. به طور همزمان مشتریان سالن ایروبیک آبی که او آموزش میدهد هم بیمار میشوند و یکی از آنان میمیرد. او جلبک عجیبی مرتبط با caulerpa taxifolia را که در نزدیکی مکانی که پدر بزرگش غرق شده بود کاشته شده میبیند. کلارا مشکوک است که این جلبک و بیماریها به نوعی سمپاشی ماهیها در نزدیکی روستای پدربزرگش ارتباط دارند.