خط داستانی
این فیلم داستان سراب و احمد را روایت میکند که در دوران جنگ استقلال به یکدیگر عشق میورزند. امینه پس از زایمان یک دختر بچه خودکشی میکند. عثمان مفیت، معلم روستا، دختر را تحت سرپرستی خود میگیرد و نام او را سراب میگذارد. وقتی سراب از دانشکده تربیت معلم دختران در استانبول فارغالتحصیل میشود، آناتولی تحت اشغال است. وضعیت در بالıkسیر نیز تفاوتی ندارد. از یک سو ریزا بی، رئیس روستا که با انزاور همکاری میکند و از سوی دیگر عثمان مفیت، رهبر نیروهای ملی قرار دارد. پسر ریزا بی، احمد نیز به نیروهای ملی میپیوندد و علیه پدرش میجنگد. سراب از استانبول به بالıkسیر بازمیگردد. سراب و احمد در میانه جنگ ملاقات میکنند. این روزهای دشوار برای کشور آنها را به یکدیگر نزدیکتر خواهد کرد.