خط داستانی
سداکاران مدیر اداره اتوبوس بین ایالتی است. او با رامانی عاشق است و آرزو دارد وقتی او به تحصیلش پایان می دهد با او ازدواج کند. پدر سداکاران که پیشگویی میخواند، میگوید ازدواج او با رامانی به مرگ سداکاران می انجامد. رامانی دل شکسته اما تصمیم میگیرد با سداکاران ازدواج نکند. پانیکار از وضعیت ذهنی کارمند محبوبش مطلع میشود و قول میدهد برای او عروس شایسته ای بیابد. سداکاران به تردید از این پیشنهاد پیروی میکند و با هردایاکوماری ازدواج میکند. عروس جدید ساده اما سرکش و مقاوم است. رفتار او عذاب سداکاران و مادرش را برمی انگیزد.