خط داستانی
ارائهٔ هدایا از برنج، گل و برگ نارگیل بافته به جِرو در معبد خانگیاش میآیند تا علت مرگ پسرشان را مشخص کنند. جِرو بخور دود میکند، آب را مقدس میپاشد و منترها را میخواند تا حالت خلسه فراهم شود. چندين نسل و در نهایت پسر جوان از طریق صدایش با بیماران سخن میگویند و ماهیت مرگ زودهنگام او و خواستههایش برای سوزاندن را بازگو میکنند. این فیلم برخلاف دیگر آثار دربارهٔ حالت خلسهٔ بالیانی تمرکز بر اجراهای نمایشی عمومی ندارد و به دیدی صمیمی از فرایند ارتباط میان جِرو، ارواح و مشتریان میپردازد که در یکی از لحظات به اشک مینشینند.