خط داستانی
هِمنت، نویسندهای که به اشتباه به زندان افتاده است، فرزندانش بولو و رونو را برای ایمنی به نزد خانوادگی میفرستد. اما بچهها فرار کرده و در خانه یک دکتر غریبه پناه میگیرند. پسر دکتر، لالیت، شورشی است که میخواهد با زور بیعدالتی را از بین ببرد. لالیت و همسرش سُمیترا از کودکان مراقبت میکنند و زمانی که هِمنت از زندان آزاد میشود، روحیه انقلابی لالیت را درک میکند. شرایط برای تغییرات انقلابی مهیا میشود اما بیتفاوتی و سستی اجتماعی از چنین فرصتهایی جلوگیری میکند. فیلم با امیدی از سوی کودکان به پایان میرسد.