خط داستانی
ساتیام راننده است و همسرش ساردا معلم موسیقی است. هر دوی آنها یتیمانی هستند که در آشرام سوا تربیت شده اند. ساردا و ساتیام صاحب چهار فرزندند. ساتیام باطن خوبی دارد اما به مشروب معتاد است. آپارائو بازرگان شیر عرق، چشم به ساردا دارد. وقتی ساتیام متوجه اقدام آپارائو به ساردا میشود، او را در مقابل همه کتک میزند. به خاطر انتقام، آپاراو ساتیام را میکشد. ساردا که به سرطان مبتلاست، میخواهد فرزندانش در فضای خانوادگی بزرگ شوند نه در آشرام و فرزندان به خانوادههای مختلف سپرده میشوند.