خط داستانی
سُلْتان فرزندی یتیم را بزرگ می کند و نام او را بادشاہ می گذارد اما بادشاہ بزرگ می شود و جنایتکاری می گردد و زندگی اش با دستگیری پلیس پرادان دشوار می شود. دستیار بادشاہ عبدال است و تنها امید او ساپنا است که اتفاقاً با او ملاقات می کند. با این حال شرایط بادشاہ را وادار به ارتکاب قت می کند. او کودک را به ساپنا می سپارد و فرار می کند. او نامش را به بابو لهور تغییر می دهد و بافنده می شود و پدری مهربان برای نجات آینده آن کودک می شود. با گذشت ۷ سال دوباره عبدال و سُلْتان را می بیند. پرادان همچنان به دنبال اوست. والدین کودک از وجود او باخبر می شوند و از بابو می خواهند کودک را به آن ها برگرداند. آیا او اجازه می دهد کودک به والدینش بازگردد؟