خط داستانی
کارمن جوان به لیما میآید و رویای عاشق شدن و پیدا کردن خوشبختی را در سر دارد. او به همراه دخترعموها و عمهاش در منطقهی شیک میرافلورس زندگی میکند. به زودی عاشق اسکار میشود، اما او باید برای رفتن به جنگ او را ترک کند. پس از مدت طولانی انتظار برای بازگشت او، متوجه میشود که او مرده است. ناامید، تصمیم میگیرد به یک صومعه بپیوندد.