خط داستانی
ویلبر در کارناوالی قدیمی کار می کند و بعضی از صحنه های ترسناک را برای عموم نشان می دهد او با صورتش را می پوشاند زیرا پدری سادیستی داشت که در کودکی صورتش را سوزاند همه درباره زخم هایش شوخی می کنند و هنگامی که رئیس جدید او را اخراج می کند به جادوی قدیمی می رود که قطعه ای چوب از درخت دار آویزان می دهد ویلبر از این چوب ماسکی می سازد و غضب خود را در این ماسک می ریزد وقتی ماسک را می پوشد هرکس که به او نگاه می کند خودکشی می کند