خط داستانی
مکس و پسرش آشر به یک مهمانی دعوت میشوند، جایی که مکس با یک بیوه ثروتمند آشنا میشود، اما آشر همه مهمانها را اذیت میکند، بنابراین مکس از صحبت کردن با او خودداری میکند. 10 روز بعد، او با بیوه ازدواج کرده است، اما به او درباره آشر چیزی نگفته است. آشر هم از این وضعیت خوشش نمیآید و به عنوان خدمتکار جدید وارد خانه میشود، که این باعث افزایش شک و تردید مادر ناتنیاش میشود، که خودش یک راز کوچک دارد.