او عاشق سوار شدن به اتوبوس و خواندن کتابهای هوشمند است ... او دوست دارد کنار آب بنشیند و نوشابه بنوشد ... او عاشق نوشتن افکارشان در حین حرکت است و خوشحال است که این افکار تمام نمیشوند ... او دوست دارد تماشا کند که قایقها میآیند و بیوگرافی مسافران را اختراع میکند ... او بستنی و سیگارهای نعناعی را دوست دارد ... و او - اسبها و ویترینها را ... او مجبور بود شبها در خیابانها پرسه بزند، حتی اگر نخواهد ... او عاشق زندگی شبانه شهر است که به او کمک میکند تا رویا ببیند ... و یک روز ... کاملاً به طور تصادفی ... آنها ملاقات میکنند ... او و او ...