یک استاد دانشگاه میخواهد لذتهای جنسی را به همسر سردش بیاورد. او دامادش را متقاعد میکند که با او بخوابد زیرا این ایده او را تحریک میکند و در عین حال او را به شدت حسود میکند. استاد یک دفترچه خاطرات از خیالاتش در یک کمد قفل شده نگه میدارد و امیدوار است که همسرش کلید را پیدا کرده و آن را بخواند.