خط داستانی
در شمال غرب کانادا، جن گالبریت در یک میخانه با برادرش وال و پدرش پیتر، که یک قاچاقچی است و به سرخپوستان ویسکی میفروشد، زندگی میکند. دوست وال، پیر، تصمیم میگیرد جن را به دست آورد، هرچند که او عاشق گروهبان تام گلاتلی از پلیس سوارهنظام است. وقتی وال سعی میکند مقداری الکل که بهطور غیرقانونی توسط گالبریت بزرگتر به یک سرخپوست به نام ابر خاکستری فروخته شده را پس بگیرد، سرخپوست به جن توهین میکند و وال او را میکشد. تام مأمور میشود تا قاتل را پیدا کند، اما پس از رسیدن به میخانه، گالبریت و پیر او را بیهوش میکنند. جن مدارکی را که او حمل میکند به ستاد پلیس میرساند، اما وقتی متوجه میشود که این مدارک شامل دستوراتی برای دستگیری برادرش است، تام را میزند تا او نتواند به دنبال وال برود.