خط داستانی
کلارا دیگر جوان نبود و وقتی به سی سالگی رسید، شروع به نگرانی کرد که نکند نتواند یک نانآور پیدا کند، بنابراین مشغول شد. یک پسر خاص بود که برایش بسیار جذاب به نظر میرسید، اما دختران جوانتر به شدت در پی او بودند و تمام تلاششان را کردند تا کلارا را از مسیرش دور کنند. در نهایت کلارا توانست رقبایش را در جستجوی مرد از بین ببرد وقتی که همه آنها به یک تفریحگاه تابستانی رفتند. او در میان خواستگاران احاطه شده بود و آقای گیبس به وضوح در آنجا بود. بعدازظهرهای بعدی تکرار روز اول بود، در حالی که دختران در دریاچه بر سر یک دانشجوی تازهوارد جنجال میکردند.