خط داستانی
اوه، درد تولدهای همزمان، همانطور که آقای و خانم هاردلاکس بودند، و هر دو با طبیعتی سخاوتمند، با تمایل سیری ناپذیری برای خرید هدیهای مناسب برای این سالگرد تولدشان، هر کدام برای دیگری، گرفتار شدند. هاردلاکس یک ساعت دارد، اما زنجیری ندارد. خانم هاردلاکس ثروتی از مو دارد، اما هیچ شانهای برای موهایش ندارد. بدتر از همه، اوضاع مالی پایین است، یا بهتر بگوییم، تمام شده است. یک ایده به ذهن هاردلاکس میرسد. او ساعتش را رهن میگذارد و یک شانه میخرد؛ بنابراین او را شگفتزده میکند. ذهن خانم هاردلاکس نیز با یک فکر روشن میشود. او موهایش را فدای میکند و با پول آن برای او زنجیر میخرد. این کار را البته، بدون اطلاع از یکدیگر انجام میدهند. خوب، وضعیت این است: او زنجیری برای ساعتش ندارد و او شانهای برای موهایش ندارد؛ اما حالا او ساعتی برای زنجیرش ندارد و او موهایی برای شانهاش ندارد. مک سنت به عنوان یک بازیگر اضافی در این فیلم که توسط شرکت بیوگراف تولید شده، ظاهر میشود.