Storyline
لاکسمنیارایان در بمبئی با مادری بیوه که میخواهد پسرش مردی خلافکار موفق شود زندگی میکند و میخواهد او را به کشتن برخی افراد و به دست آوردن ثروت و سپس ازدواج با دختر خجولی را برآورده سازد. برای رضایت مادرش وظیفهای برای کشتن دِموللو یاداو را میپذیرد که دزدی از یک جواهرت مرواریدی انجام داده است