Storyline
بازایزازت زازا، مجرد ۳۱ ساله اسرائیلی، خوش است و باهوش، و خانواده اش از او می خواهند ازدواج کند. اما سنت حکم می کند که زازا باید با یک جوان باکره ازدواج کند؛ دختر باید زیبا و از خانواده ای خوب باشد، ترجیحا پولدار. والدین زازا او را به دیدار عروس های بالقوه و خانواده هایشان می کشانند. زازا هیچCHOICE ندارد، او با خانواده اش همسو می شود که از سنت های خفه کننده میراث خانواده گریزان است. اما او همیشه به نحوی از طرح ازدواج فرار می کند. چیزی که والدینش نمی دانند این است که او در محبتی است. جولایت زیبا و جذاب است، دوست داشتنی و با سابقه ازدواج؛ بنابراین زازا به طور پنهانی جولایت را از خانواده اش پنهان نگه می دارد. او باید میان احترام به محدودیت های شدید خانواده و سنت یا عشق زندگی اش را انتخاب کند.