Storyline
ژوهانس بروتیگام، معمار موفقی است که در شب سال نوی با زندگی واقعی خود روبهرو میشود. همسرش به او خیانت میکند، شریکش لازفلد فریبش داده و شرکتش در آستانه ورشکستگی است. بسیار depressed و ناامید، او اتاقی در طبقه بیست و دوم هتل اجاره میکند. نامه خداحافظی به همسرش مینویسد و پنجره را باز میکند تا به عمق سقوط کند. زن جوانی کنار پنجره همسایه ایستاده است که ظاهراً همان کار را میكند. با وعده سپری کردن آخرین شب سال با او، او توان می یابد او و خودش را برای مدتی نجات دهد. این آغاز داستانی عجیبی، رمانتیک، کمدی است که در یک شب سال نوی واحد اتفاق میافتد و در آن دو نفر زندگی خود را عوض میکنند