Storyline
یک مجرم سابق تلاش میکند تا تنها با زور بقا یابد در یک محله فقیرنشین در بخارست در اوایل قرن بیستم. کدین، اوباشی است که به خاطر قتل یک دوست 10 سال زندانی بوده است. او به خانهاش برمیگردد، جایی که مادر خسیسش او را عصبانی میکند. یک پسر جوان به کدین نگاه میکند و از طریق چشمان او بیعدالتیهای اقتصادی و اجتماعی را از دیدگاه بزرگسالان میبیند. وقتی کدین مرد دیگری را که به او خیانت کرده میکشد، مادرش بیشتر دچار جنون و پارانویا میشود. او فکر میکند که پسرش پولهای ذخیره شدهاش را میدزدد و نقشه میکشد تا تنها پسرش را بکشد. کودک تحت تأثیر با وحشت و شگفتی به دسیسههای بیرحمانه دنیای بزرگسالان اطرافش نگاه میکند.