Storyline
گال (چارلز رابینسون) یک شکارچی جوان ایدهآلیست و سادهلوح است که هشدارها را نادیده میگیرد که هیچکس نمیتواند برای مدت طولانی در جنگلهای مکزیک زنده بماند مگر بومیان. او سعی میکند تمساحها را شکار کند اما دچار توهم و سردرگمی میشود و به مرگ نزدیک میشود. اسلی (جان هیوستون) یک شکارچی باتجربه است که در میان بومیان زندگی میکند و به موقع گال را نجات میدهد. در حالی که در روستای بومیان بهبود مییابد، گال به انتقاد اسلی از بدیهای جامعه مدرن (یعنی پول، طمع و نفت) گوش میدهد. بعداً، یک بومی سابق از میدانهای نفتی تگزاس بازمیگردد و به برادر جوانش یک جفت چکمه کابویی هدیه میدهد. پسر با افتخار چکمههای جدیدش را میپوشد و از پل چوبی به داخل رودخانه میافتد و غرق میشود در حالی که چکمهها، نماد زنجیرهای تمدن، پر از آب میشوند و او را به زیر سطح میکشند. اسلی و گال شاهد هستند که بومیان بدن را بازیابی کرده و مراسم تشییع جنازهای مفصل برای پسر مرده برگزار میکنند.