خط داستانی
داریو، ۲۵ ساله، به تعادل دوران نوجوانیاش میچسبد: هنوز با والدینش در خانه زندگی میکند و همان گروه دوستان دبیرستانی را دارد. در یک اوج گرمای آگوست در رم، او به دیدن دو زن جوان برمیخورد — اول کاتِرینا، که تصادفی با او آشنا شد، و سپس لارا، آن دختری که همیشه عاشقش بوده و دست نیافتنی است — که او را وادار میکند بین ماندن در منطقه امنش و رها کردن پایانناپذیر آن یکی را انتخاب کند.