خط داستانی
رام ایدهآلیست تنها آرزویش این است که برای روستایش کاری انجام دهد. رکها، دختر ثروتمند و جوان، وارد زندگیاش میشود و با وجود هشدارها، با رام ازدواج کرده و به روستا میآید. از بیکاری و گذراندن وقت خسته میشود و در یک لحظه عصبانیت به شهر میرود و شغل راهنمای گردشگری را میگیرد، تنها برای اینکه متوجه شود این زندگی نیز میتواند به اندازه زندگی در روستا کسلکننده باشد. عشق بر موانع شهری و روستایی غلبه میکند.