خط داستانی
داستان درباره بالا ناگما، یک پرنسس جوان است. پادشاه برای نسلزایی دعا میکند و با فرزندانش برکت مییابد، کوچکترین آنها بالا ناگما نام دارد. او به کاریاوردی راجو ازدواج میکند. او توسط مایالا ماراتی ربوده میشود که او را به یک سگ تبدیل کرده و به غار خود میبرد. در آنجا، او سعی میکند از او سوءاستفاده کند. او با ذکر برخی از مراسم مقدس و پوجاهایی که در آنها شرکت دارد، او را دور نگه میدارد. او به مدت چهارده سال در غار زندانی است، در این مدت، معشوقه فقیر، سانگو، به خاطر وسواس او به بالا ناگما حسادت میکند. در همین حین، پسرش بالاواردی راجو بزرگ میشود و حقیقت را درباره مادرش کشف میکند.