خط داستانی
ایرین جوان در آنگولم بین داییاش که موسیقی کلاسیک مینویسد و عمهاش که طرفدار موسیقی معاصر است، احساس خستگی میکند. خوشبختانه، موسیقی سوئینگ روزهای او را روشن میکند. بنابراین وقتی روزی ریماوند سر و ارکستر سوئینگش به آنگولم میآیند، او از فرصت استفاده کرده و نسخهای از آهنگی که نوشته را در جیب یکی از موسیقیدانان میگذارد. مشکل این است که در حین انجام این کار، قطاری که سوار آن شده است، حرکت میکند.