خط داستانی
تا آنجا که به یاد میآید، از این سقف یک قطره میچکد. قطره به قطره، آرام، مانند رویایی دوباره تکرارشونده که زندگی را به طور کلی تقسیم میکند و ریتم زندگی را تغییر میدهد. یک دوربین برای ندل دبس و دیگری برای قهرمانش مروان، دوربین چه چیزی را میسازد؟ مروان از قدیمی Damascus زندگی میکند، از زمانی که پناهندگان آمدند و شهر را پر کردند و سختی هم سختتر شد. او و دوستانش آن روزها را به خاطر میآورند cuando زندگی تفاوت داشت، وقتی رویاها در خیابانها میپرند. اکنون اتفاقی رخ میدهد؛ دوستان بیدار میشوند در حالی که احمد میگذرد و عمر یک زندگی خاموش قد میکشد، امروز فضای جدیدی باز شده است.