خط داستانی
مرد دیوانهای به نام اسپایروس میخواهد با خواهرش ماریانا، که دختر پرجنبوجوشی است، ازدواج کند. او میخواهد برای او یک آپارتمان مهریه تهیه کند، اما پولش برای این کار کافی نیست. بنابراین مجبور است از رئیسش وام بگیرد. رئیس از خدمت به او امتناع میکند، اما به محض اینکه ماریانا را میشناسد، نظرش تغییر میکند. اسپایروس سعی میکند به ماریانا فکر کند، که به خاطر معشوقه رئیسش به او طعنه میزند، اما تنها موفق به از دست دادن شغلش میشود. او میخواهد با برقکار فقیر و صادق، مانولیس، که عاشق اوست، ازدواج کند.